خرید بک لینک

درباره سایت

Eccedentesiast

امکانات وب

از اولش تو این فازا نبودم که بخوام باهاش دوست بشم اما با بقیه فرق داشت، اونقدری فرق داشت که منی رو که حتی تو فکر رابطه داشتن نبودم به خودش علاقهمند کرد و دوست شدیم باهم. نه که عجولانه نه که غیرمنطقی، ۶ ماه طول کشید تا همو بشناسیم و بفهمیم واقعا همو دوست داریم یا فقط یه حس گذراست. بعد این مدت بهم گفت دوسم داره! وای که چقدر منتظر بودم اعتراف کنه. اما از این اعتراف شیرینتر وقتی بود که برای اولین بار از ته دل بهم گفت عزیزم!... از جدی شدن دوستیمون اونقدری نمیگذره بیشتر از یک ماه، کمتر از دو ماه... اینم خوب میدونم که خودم خواستم تموم بشه. ولی اینکه خودم خواستم دلیل نمیشه کمتر از اون ناراحت باشم. بیشتر نباشه کمتر هم نیست. دیشب ۳ ساعت تموم اصرار کرد بهم که بهش فرصت بدم. خیلی مطمئن بودم که فرقهای اساسی داریم. هر چی گفت گفتم نه. گفت بیانصافی، بیرحمی. گفت لهم نکن، خردم نکن. گفت کاملا معلومه حالت از من بهتره. تو مگه خبر داری از حال من؟ فکر میکنی چون من گفتم بهم بزنیم یعنی حالم بهتره به خدا که نیست. اینقدری خوب نیستم که میگم گور بابای مشکلاتمون. به درک که تهش دوباره به همین نقطه میرسیم. به درک ... فقط تو باش... اینقدری حالم بد هست که فکر میکنم اگه دوباره بیای بگی فرصت بده میگم باشه. با اینکه میدونم غلطه، با اینکه میدونم پشیمون میشم. میدونم هرچی بیشتر با هم باشیم دل کندن ازت سختتره ولی میگم باشه. خودمو گول میزنم و میگم شاید هیچ کدوم از این اتفاقها نیفته. خودمو گول میزنم به خاطر تو. دیشب گفتی پس دوستهای خوبی باشیم؟ گفتم اینکه بتونیم دوستای خوبی باشیمو زمان مشخص میکنه. ولی نمیخوام دوستهای خوب باشیم، میخوام وقتی ناراحتم مچاله شم تو بغلت بعد تو بگی اوخی لوس شد. میخوام بدونم حواست بهم هست، بدونی حواسم بهت هست. میدونی الانم مثل همیشه داری حواسمو پرت میکنی؟ میدونی همه فکر و ذکرم شده تو؟ نه نمیدونی. فکر میکنی من حالم خیلی از تو بهتره اما نیست. کلی با حرفات باعث شدی احساس گناه کنم به خاطر تصمیمی که هنوزم فکر میکنم درسته. گفتی من داشتم پرسوجو میکردم که کادوی تولد بگیرم برات اما تو به فکر بهم زدن بودی... چقدر فکرامون جدا بوده از هم. فکر میکنی راحته برام روزی رو که میخواستم فقط با تو بگذرونم رو باید تنها و دور از تو باشم؟ فکر میکنی اینکه هرچی دلت خواست بهم گفتی و گفتم اشکال نداره بذار بگه راحت بود؟ من گفتم دیگه دوست ندارم اما حاضرم بازم یادت بندازم غذا بخوری که باز فشارت نیفته حالت بد شه. حاضرم قربون صدقهات برم که عصبانیتت بخوابه. حاضرم به جای راه درست راه آسون رو انتخاب کنم. به خاطر تو. به خاطر دلم که دل تنگته. تو گفتی روش اشتباهو پیش گرفته بودی و درستش میکنی من میدونم درست نمیشه اما میخوام حرفتو قبول کنم. عقلم میگه کاش دیگه نیای سمتم ولی دلم با آغوش باز منتظرته.

برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:32

صفحه بندی