میگن زمان دردها رو تسکین میده ولی زمان فقط یادت میده عادت کنی. به فشار اون دستهایی که دور گلوتن و به خاطر یه دنیا حرف نگفته به وجود اومدن عادت کنی. به دیدن چهره ی واقعی آدما، به حال بد، به نبودنها، به نرسیدن ها و کلا به این دنیا و اتفاقات بدش عادت کنی. هیچ چیزی نیست که زمان بتونه حلش کنه. فوقش بتونه سختی های بیشتر بذاره جلو پات که به قبلیا بخندی و دیگه برات مهم نباشن ولی درمانی در کار نیست. حتی اینکه ناراحتیت برای مشکلات چند سال پیش بیهوده به نظر میان، حقه ی زمانه. تو درد کشیدی، صدمه دیدی و ناراحت شدی اینکه الان کوچیک به نظر بیاد تاثیری روی درد و رنج گذشته ات نمیذاره. مثل یه بازی سخت میمونه وقتی یه جونت رفت، دیگه رفته. حتی اگه جلوتر یاد بگیری چطوری بازی کنی باعث نمیشه اون قلبت برگرده! شاید برات راه جبران بذاره اما اونقدری زیاد و قوی نیست که بشه مثل وقتی که قلب داشتی ادامه بدی! ولی با همه ی اینا "نه شدت درد، که ادامه ی درد ما را خسته میکند." و از زمان هیچ کمکی برنمیاد.
نقطه سر خط.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان