خرید بک لینک

درباره سایت

Eccedentesiast

امکانات وب

بغض گلوش رو گرفته، اما نمیتونه یه دل سیر گریه کنه. میدونه گریه کردن با قوی بودن منافاتی نداره، ولی یه حس درونی مانعش میشه. گریه میکنه، اشک میریزه اما سریع خودشو جمع میکنه. شاید چون خسته شده از همیشه ناراحت بودن، از گریه کردن. از اینکه گریه هم دیگه جواب نیست. دیگه حالش رو بهتر نمیکنه. تقریبا دیگه هیچ چیز حالش رو بهتر نمیکنه. این موقع از سال فقط به این فکر میکنه که یکسال دیگه هم گذشت، بدی ها هم چنان باقیست، حتی بیشتر از قبل و خوبی ها کمرنگ شدن. و میترسه از اون روزی که هیچ چیز خوبی نمونه براش و غرق بشه توی غم و غصه و تنهاییش.

برچسب: نویسنده: باربد عباسیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:20

صفحه بندی