دارم خفه میشم از این همه حال بد، از اینکه توقع دارن ازم حرف بزنم اما تا بگم تا من واقعی رو نشون بدم، طرد میشم، قضاوت میشم، آدم بدی میشم و تا ابد برچسب بد بودنه رو پشونیم میمونه. چطوری میشه حرف زد و پنهان نکرد وقتی که میدونی نمیپذیرنت. الانم فکر میکنن خمیره ات باهاشون فرق داره و تو فقط مهر تائید میزنی به این تفکر. مثل تو فکر نمیکنن که درست و غلط وجود نداره و ادمها متفاوتن و این آزادی رو دارن که برای زندگیشون تصمیم بگیرن. فکر میکنن تنها یک درست است و این همون راه اوناست. همین و بس.
نقطه سر خط.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان