زور دستایی که گلوش رو فشار میدن داره روز به روز بیشتر میشه، و زور خودش برای محکم بودن کمتر. چه دردی بی درمان تر از ناامیدی هست آدمی را؟ بعضی وقتها توی کابوس هاش میخواد داد بزنه کمک اما هرچقدر تلاش میکنه دریغ از یه کلمه ... این روزها این حس رو توی بیداری داره! بیداری شده کابوس، خواب شده کابوس، همه دنیا شده کابوس. هر چی بیشتر میگذره کمتر حس درد میکنه. داره قوی میشه یا ذره ذره داره میمیره؟
نقطه سر خط.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان