برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
دلم میخواد یقه ی همه رو بگیرم ازشون بپرسم اگه نمیخواید منو تو زندگیتون بهم بگید، جای اینکه بهم بی محلی کنید، اذیتم کنید، آسیب بزنید و کلی حس بد بهم بدید. آدمها ممکنه یادشون بره چیا بهشون گفتید، ممکنه کارهای بدتون رو فراموش کنن اما اون حس مزخرفی که بهشون دادید رو هرگز فراموش نمیکنن.
سه نقطه، سر خط.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
زودتر مردن من به نفع همه نیست؟ :)
باید برنامه ریزی کرد...
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
زور دستایی که گلوش رو فشار میدن داره روز به روز بیشتر میشه، و زور خودش برای محکم بودن کمتر. چه دردی بی درمان تر از ناامیدی هست آدمی را؟ بعضی وقتها توی کابوس هاش میخواد داد بزنه کمک اما هرچقدر تلاش میکنه دریغ از یه کلمه ... این روزها این حس رو توی بیداری داره! بیداری شده کابوس، خواب شده کابوس، همه دنیا شده کابوس. هر چی بیشتر میگذره کمتر حس درد میکنه. داره قوی میشه یا ذره ذره داره میمیره؟
نقطه سر خط.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان
برچسب:
نویسنده: باربد عباسیان